داستان عبرت انگيز اصحاب سبت در قرآن كريم

داستان عبرت انگيز اصحاب سبت در قرآن كريم
شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷

اين داستان بسيار عبرت‌انگيز، شرح حال بسياري از ماهاست كه متأسفانه زندگي‌هايمان گره خورده به انواع كلاه شرعي‌ها

به نظر ميرسه  اصحاب سبت، طفلكي‌ها كاري نكردن كه بخوان مستوجب چنين عذابي (تبديل به بوزينه شدن و پس از چند روز هلاك‌شدن) باشند!! فكرشونو به‌كار انداختن و راه‌كار اينكه چگونه حكم الهي كه «در شنبه شكار و صيد نكنند» را اجرا كنند در اين يافتند كه چاله‌هايي در كنار دريا حفر كنند تا ماهي‌ها شنبه در آن جا گير بيفتند و يكشنبه ماهيان را صيد كنند!!! كلاه‌شرعي‌اي كه مجازاتش خروج از انسانيت و هلاكت بود… و چقدر از ما اينگونه راه‌كارهاي شرعي (كلاه شرعي) براي امور خود مي‌سازيم…

واگر نبود الطاف بيكران الهي در مورد نسل امروز، روزانه تعداد زيادي بر تعداد بوزينگان جهان اضافه مي شد…اما خداوند كريم و متعال، به ما فرصت بيشتري براي جبران داده‌است…

پس بخوانيم و عبرت بگيريم:

فاعتبروا يا اولي‌الابصار…

 در آياتي از قرآن آمده است كه عده‌اي از يهوديان (اصحاب السبت) در روز شنبه مرتكب نافرماني شدند و خداوند هم آنان را تبديل به بوزينه كرد، تا عبرتي براي ديگران شود. آيات ۶۵ و ۶۶ سورة بقره به اين ماجرا اشاره مي‌كنند:
كساني از شما [يهوديان] را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز (سرپيچي) كردند نيك شناختيد، پس ايشان را گفتيم: بوزينگاني طرد شده باشيد؛ و ما آن [عقوبت] را براي حاضران و [نسل‌هاي] پس از آن، عبرتي، و براي پرهيزكاران پندي قرار داديم
در آيات ۱۶۶-۱۶۳ سورة اعراف نيز به اين موضوع اشاره شده است. از متن اين آيات معلوم نمي‌شود كه آن يهوديان بخت‌برگشته در روز شنبه مرتكب چه گناهي شده بودند، ولي تقريباً‌ همة مفسران شيعه و سني با استناد به رواياتي از پيامبر و امامان، گناه آنها را ماهيگيري در روز شنبه دانسته‌اند و گفته‌اند كه آنها با روشي خاص در روز شنبه ماهي گرفته و حكم ‌الهي را مورد تمسخر قرار داده بودند (بنا به رواياتي، ‌ماهيگيري در روز شنبه براي يهوديان حرام شده بود).

اصحاب سبت:

اصحاب سَبْت گروهی از بنی‌اسرائیل بودند که بنا به آیات قرآن به خاطر نافرمانی خدا و صید ماهی در روز شنبه، به عذاب الهی گرفتار شدند. بیشتر روایات ماجرای اصحاب سبت را در زمان حضرت داوود و در شهر ایله دانسته‌اند.

 

نامگذاری

سَبت در لغت به معنای دست کشیدن از کار و استراحت کردن است[۱] این واژه نزد عبرانیان به معنای روز شنبه نیز به کار می‌رفته است.[۲] سبت از روزهای مذهبی یهود است و نزد آنان قداست ویژه‌ای دارد. در عهد عتیق و تلمود، انجام کارهای غیر عبادی همچون تجارت، صید ماهی و پرندگان در این روز ممنوع شده است.[۳]

بنا بر برخی روایات، خدا به وسیله حضرت موسی، از یهود خواسته بود روز جمعه را بزرگ دارند و در آن کارهای غیرعبادی انجام ندهند؛ اما یهودیان شنبه را برتر دانستند. خداوند شکار در روز شنبه را بر آنان حرام کرد.[۴] گروهی از بنی‌اسرائیل، در روز شنبه به صید ماهی پرداختند و بر اثر عذاب الهی به بوزینه تبدیل شدند.[۵]قرآن از این گروه، به «اصحاب سبت» یاد کرده است.[۶]

خلاصه ماجرا:

بر پایه روایات تفسیری، قومی در کنار دریا می‌زیستند. از جانب خدا به آنان فرمان رسید که از صید و خوردن ماهی در روز شنبه خودداری کنند. آنان مدتی به فرمان خدا گردن نهادند[۷] ماهیان به خواست خدا در روزهای شنبه به روی آب می‌آمدند و آن قوم را وسوسه می‌کردند اما روزهای دیگر به اعماق دریا می‌رفتند و به راحتی در دسترس نبودند.[۸] گروهی از آنان حیله‌ای اندیشیدند و در ساحل دریا گودال‌هایی کندند تا در روزهای شنبه با امواج دریا ماهیان به این گودال‌ها داخل شوند و در روزهای یک‌شنبه آنها را صید کنند.[۹] طبق برخی دیگر از نقل‌ها، آنان در روزهای شنبه ماهی صید می‌کردند و در روزهای دیگر آنها را می‌خورند؛ گویا می‌گفتند ما از خوردن ماهی در روز شنبه نهی شده‌ایم نه از صید آن.[۱۰] قومشان در برابر آنها دو دسته شدند گروهی عکس‌العملی از خود نشان ندادند و گروهی دیگر آنان را از انجام این کار نهی کردند؛[۱۱] اما آنان توجهی نکردند و به کار خود ادامه دادند. کسانی که آنها را از این کار نهی می‌کردند چون می‌دانستند این گروه به عذاب الهی گرفتار می‌شوند، از آنان کناره‌گیری کردند.

مسخ اصحاب سبت

در نهایت اصحاب سبت به عذاب الهی دچار شده و مسخ شدند: «ما به آنها گفتيم: به صورت بوزينه‏‌هایی طردشده در آييد!»[۱۲] بنا بر برخی روایات، این گروه مسخ شده پس از ۳ روز هلاک شدند.[۱۳]

برخی از مفسران با استناد به برخی از آیات مربوط به اصحاب سبت،[۱۴] گفته‌اند تنها افرادی که نهی از منکر می‌کردند نجات یافتند؛ اما دو گروه دیگر(خطاکاران و ساکتین) گرفتار عذاب الهی شدند.[۱۵]

 

شرح داستان:

نزدیک ساحل دریای سرخ، در بندر أیله عده ای از دودمان بنی اسراییل در زمان حیات حضرت داوود علیه السلام زندگی می کردند[۱] که می بایست مسلک پدران و نیاکان خود را تعقیب کنند و روز شنبه را به عبادت پروردگار خویش بپردازند و طبق آیین شان شکار در روز شنبه را حرام بدانند.

علّت حرمت شکار در روز شنبه برای یهود، این بود که حق تعالی به وسیله ی حضرت موسی علیه السلام از قوم یهود خواسته بود تا روز جمعه را بزرگ شمرند و در این روز کارهای مادی و دنیوی را ترک گویند و به امور معنوی و اخروی بپردازند. یهودیان از این امر الاهی سربرتافته، جمعه را برای کسب و کار، و شنبه را برای تعطیلی برگزیدند. آنان شنبه را بزرگ ترین روزها می دانستند. از این رو قهر و کیفر الاهی شامل حالشان شد و شکار در روز شنبه، بر ایشان حرام شد.[۲]

کالای استراتژیک این شهر ماهی بود و بیشتر اهالی آن از راه صید ماهی امرار معاش می کردند. از آن جا که خداوند می خواست این قوم را در معرض امتحان قرار دهد؛ زمینه ی آزمایش را این گونه بر ایشان رقم زد:

ماهیان دریا که شنبه را روز امن و امان یافته بودند؛ به خواست و مشیت خداوند به کنارۀ دریا می آمدند و چنان روی آب را پر می کردند که با تلاش اندک و در زمان کم، صیادها می توانستند تعداد زیادی ماهی بگیرند. اما روزهای دیگر برای ماهیان ناامن بود. و از کنارۀ دریا فاصله می گرفتند و به اعماق آب می رفتند. به گونه ای که صید آن ها به سختی صورت می گرفت:

«إذ تأتیهم حیتانُهُم یوم سبتهم شُرّعاً و یوم لایسبتون لا تأتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون؛ آن گاه که به [حکمِ] روز شنبه تجاوز می کردند؛ آن گاه که روز شنبۀ آنان، ماهی هایشان روی آب می آمدند و روزهای غیر شنبه به سوی آنان نمی آمدند؛ این گونه ما آنان را به سبب آن که نافرمانی می کردند، می آزمودیم.

انگیزه های طمع به حرکت آمد و اسباب حرص در روح گنه کاران این سرزمین تحریک شد و از دستورات پیامبران خود غافل ماندند. مطالبی را که شنیده بودند؛ به دست فراموشی سپردند. به مشورت و تبادل نظر پرداختند و گفتند: چرا روزی را که ماهی ها روی آب فراوان هستند و خود به سوی ما می شتابند؛ رها کنیم و در روز دیگر که از ما می گریزند به صید بپردازیم؟! از این رو برای حلال کردن آنچه که خداوند برایشان حرام فرموده بود؛ به حیله و فریب متمسّک شدند. و در کنار دریا، حوضچه ها و استخرهایی را ساختند تا بتوانند از راه جوی و کانال های متعدّدی که به دریا راه پیدا کرده اند؛ ماهی ها را جمع کنند.

صبح شنبه، کانال ها را می گشودند تا ماهی ها به حوضچه ها وارد شوند و در آخرِ روز که ماهی ها قصد بازگشت می کردند؛ دریچه ها را می بستند و روز یک شنبه ماهیان به دام افتاده در حوض ها را صید می کردند. با شروع این بدعت؛ ساکنان شهر به تدریج به سه طایفه تقسیم شدند:

۱٫ بیشتر اهالی شهر به بدعت گذاران فریب کار پیوستند و با ایشان همکار و هم نوا شدند. به گونه ای که برای ساختِ حوضچه ها و شکار ماهیان بر یک دیگر سبقت می گرفتند.

۲٫ اندکی از خدا باوران که ایمان در اعماق قلبشان رسوخ  کرده بود؛ با صلابت و یقین تمام در مقابل این بدعت ایستادند و با سلاحِ موعظه و نصیحت به مبارزه با این فریب کاری و حیلۀ آشکار پرداختند.

۳٫ کسانی هم بدون موضع و بی طرف بودند؛ نه همگام با گناه کاران بودند تا به این حرام آشکار دست یازند؛ و نه با واعظان غیور هم نوا می شدند و نهی از منکر می کردند. از این رو نه به شکار ماهی در روزهای شنبه می پرداختند و نه متعرّض ماهی گیران متخلّف می شدند. از آن جا که مردابِ بی تعهدی و بی مسؤولیتی و بی حمیّتی، وجودشان را به تباهی کشانده بود؛ در مقابل نصیحت ناصحان نیز به اعتراض برخاستند: «و إذا قالت أمّةٌ مّنهم لم تعظون قوماً الله مهلکهم أو معذّبهم عذاباً شدیداً قالوا معذرةً إلی ربّکم و لعلّکم یتّقون؛ و آن گاه که گروهی از ایشان گفتند: برای چه قومی را که خدا هلاک کنندۀ ایشان است یا آنان را به عذابی سخت عذاب خواهد کرد؛ پند می دهید؟ گفتند: تا معذرتی پیش پروردگارتان باشد و شاید که آنان پرهیزگاری کنند»[۳]

آنان نمی خواستند در قبال گمراهی و بدعت بایستند و چون امواج سنگین، پی در پی و دمادم، بر صخرۀ دل های سخت فرود آیند تا شاید پرتو چراغ فطرت راهنمای دل ها گردد.

دستۀ اول که روز به روز بر شمارشان افزوده می شد؛ در برابر ناهیان از منکر، ایستادند و مکر خود را ابتکاری بزرگ و کاری زیبا قلمداد کردند و بر توجیه نافرمانی خویش گفتند: ما امر خدا را اطاعت کرده ایم و در روز شنبه شکار نمی کنیم و یک شنبه شکار می کنیم.[۴]

این گونه بود که گروه مؤمن پند و اندرزشان اثر نکرد و تصمیم به هجرت گرفتند تا گرفتار عذاب الاهی نشوند.

در شب هجرت مؤمنان، عذاب الاهی بر نابکاران نازل گردید:

«فلمّا نسوا ماذکّروا به أنجینا الّذین ینهون عن السّوء و أخذنا الّذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون؛ پس هنگامی که آن چه را بدان تذکّر داده شده بودند، از یاد بردند، کسانی را که از [کار] بد باز می داشتند نجات دادیم؛ و کسانی را که ستم کردند، به سزای آن که نافرمانی می کردند، به عذابی شدید گرفتار کردیم»[۵]

«فلمّا عتوا عن مّا نُهوا عنه قلنا لهم کونوا قِردة خاسئین؛ و چون از آنچه از آن نهی شده بودند؛ سرپیچی کردند، به آنان گفتیم: بوزینگانی رانده شده باشید»[۶]

در پی این فرمان، همۀ باقی ماندگان در شهر، به میمون هایی ریز و درشت تبدیل شدند.[۷] و دروازۀ شهرشان بسته شد و کسی از ایشان توان بیرون رفتن نداشت. با شنیدن این خبر مردم شهر های دیگر به آن جا آمدند و از بالای دیوار شهر مردان و زنان فریب کاری را که به صورت میمون شده بودند؛ تماشا می کردند.

واعظان مهاجر شهر، تصمیم به بازگشت گرفتند. آن ها نزد میمون هایی که به خویشان و دوستانشان شباهت داشت؛ رفته و سؤال کردند: تو فلانی هستی؟! و آن گاه میمونی که مورد سؤال قرار گرفته بود؛ در حالی که آب از دیده اش جاری می شد، با اشارۀ سر، تأیید نمود.

خداوند، پس از سه روز، باد و باران بنیان کن نازل فرمود؛ تا جایی که همگی به هلاکت رسیدند و هیچ مسخ شده ای در آن شهر باقی نماند.[۸]

خداوند می فرماید: «فجعلناها نکالاً لمّا بین یدیها و ما خلفها و موعظة لّلمتّقین؛ و ما آن [عقوبت] را برای حاضران و [نسل های] پس از آن، عبرتی، و برای پرهیزگاران پندی قرار دادیم» [۹]

 

 

پرسش‌ها و شبهات

در اينجا ممكن است سؤالات و شبهات متنوعي پيش آيد. مثلا:
۱٫ اگر چنين است، پس چرا خداوند در طول تاريخ، اين همه جنايتكاران،‌ ستمگران و متجاوزان به جان و مال و ناموسِ مردم بيگناه را تبديل به بوزينه نكرده (و نمي‌كند) تا عبرتي براي ظالمان و جنايتكارانِ ديگر شود؟ آيا عده‌اي يهودي (حتي با اين فرض) كه عالمانه و عامدانه و به قصد تمسخر احكام الهي در روز شنبه ماهي گرفته و خورده‌اند بايد به بوزينه تبديل شوند تا ديگران متوجه شوند كه در روز شنبه نبايد ماهي خورد و احكام الهي را نبايد به تمسخر گرفت، آنگاه پادشاهان و فرمانروايان ديكتاتور و مستبد، و جلادان و جنايتكاران و متجاوزان به حقوق مردم _ كه چهرة‌ تاريخ بشر را سياه كرده‌اند _ از چنين مجازاتي مصون بمانند؟
۲٫ اگر اين داستان‌ها ساختگي نيستند، چرا خداوند در روزگار ما هيچ گناهكاري را تبديل به بوزينه نمي‌كند تا عبرتي براي ديگران شود؟ لازم به ذكر است كه در اين آيات، سخن از «مسخ باطنيِ» گناهكاران نيست، يعني نمي‌توان گفت كه منظور اصليِ آيات مورد بحث، تبديل شدنِ باطنِ گناهكاران به بوزينه است. زيرا چنين مسخي به دليل اينكه در نظر مردم قابل رؤيت و تشخيص نيست، نمي‌تواند موجب عبرت كسي شود.
مگر گناه ماهیگیری در روز شنبه بیشتر از گناه کشته شدن ۲۰۰هزار نفر در چند ثانیه در هیروشیماست
چرا خداوند دیگر کاری به کار ظالمان و ستمگران ندارد؟
چرا خداوند بی خیال ظالمان شده؟
درسته تو قرآن تو سوره ابراهیم هست که «و لا یحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون» ولی تو اون دنیا به چه درد ما ميخوره خدا مجازاتشون کنه؟
مردم تو این دنیا می خوان ازدست اینا راحت بشن؟

برای دريافت پاسخ‌ها و اطلاع بیشتر می توانید به صفحه زیر مراجعه فرمايید:

 پرسش و پاسخ‌هاي ديني

 

پی نوشت ها:

[۱]تفسیر کشاف، ج۱، ص۳۵۵٫

[۲] بحارالانوار، ج۱۴، ص۴۹٫

[۳] اعراف، ۱۶۴٫

[۴] تفسیر برهان، ج۲، ص۴۲؛ این سخن از ابن عباس نیز در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه ی مورد بحث نقل شده است.

[۵] اعراف، ۱۶۵٫

[۶] ااعراف، ۱۶۶٫

[۷] از ظاهر آیات بر می آید که کیفر مسخ شدن منحصر به گنه کاران بود. زیرا می گوید: «فلمّا عتوا عن مانهوا…» هنگامی که در برابر آن چه نهی شده بودند، سرکشی کردند… ولی از طرفی از آیات فوق نیز استفاده می شود که تنها اندرز دهندگان از مجازات رهایی یافتند؛ زیرا می گوید: انجینا الذین ینهون عن السوء از مجموع این دو استفاده می شود که هر دو گروه باقیمانده [گناهکاران و ساکنان] مجازات شدند؛ اما مجازات مسخ تنها مربوط به گناهکاران بوده و مجازات ساکنان، هلاکت و نابودی بوده است، هرچند گناهکاران نیز چند روزی پس از مسخ ـ طبق روایات ـ هلاک شدند.

[۸] بحارالانوار، ج۱۴، ص۵۶٫

[۹] بقرة ، ۶۶٫

کلمات کليدي
ماهی
بوزینه شدن اصحاب سبت
شنبه
روز شنبه
ماجرای بوزینه شدن
شکار
شکار ماهی در روزهای شنبه

منابع:

          ويكي شيعه

بازدید: 109

ارسال شده در داستان هاي قرآني, داستان‌ها توسط خدمتگزار

ارسال نظر